-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
چقدر صورت در آینهست پیرتر از من برای دیدن رویت بهـانـهگـیـرتـر از من مگر تو گوش کنی، آینه شبیه به سنگیست که از شنیدن این شِکوِههاست سیرتر از من به ارتفاع تو و گـنـبـدت قـسـم، که نیامد به خاکساری تو هیچکس حقیرتر از من مقام نیست در این کهکشان رفیعتر از تو پرنده نیست در این آسمان اسیرتر از من مرا مـگـیـر به آلـودگی و سـربـههـوایی که نیست در حرمت شرم سربهزیرتر از من دوباره معجـزۀ شوق را ببین که چگونه رسیده باد به پـابـوسی تو دیـرتر از من در آستان محبت خلافِ قاعده عُرف است که من رهاترم از باد و او اسیرتر از من رسیدهام من و سر تا قدم شکست و نیازم نباش مـنـتـظـر زائری فـقـیـرتـر از مـن ببار بر منِ جانتشنه، ای لطافتِ مطلـق که نیست زیر هزار آسمان کویرتر از من مؤدّبانهترین شکل عرضِ حال، سکوت است که اشک حال مرا گفته دلپذیرتر از من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت امام رضا علیهالسلام قبل از شهادت
نفسهای آخر، عطش، روضهخوان شد که لبهای تـشـنـه، به یـادم بیاید ابـاصلت! آبی بـزن کـوچـهها را قـرار است امـشب جـوادم بـیـاید قرار است امشب شود طوس، مشهد شود قـبـلـهگـاه غـریـبـان مـزارم اگر چه غـریـبی شـبـیه حـسـیـنـم ولی خواهری نیست اینجا کـنارم به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا و قبرٍ بطوسی که خواندم برایش بگو این نفـسهای آخر هم اشکم روان است از بیت کرب و بلایش از آن زهر بیرحم پیچـیدهام من به خود مثل زهرای پشت در از درد شفابخش هر دردم از بس که خواندم در آن لحظهها روضهٔ مادر از درد بلا نیست جز عافـیت عاشقان را تـسـلای دردم نـگـاه طبیب است من آن نـاخـدایم که غـرق خـدایم «رضا»یم، رضایم رضای حبیب است اباصـلت آبی بـزن کـوچـههـا را به یادِ سواری که با ذوالفـقـارش بیـایـد سـحـر تا بـگـردنـد دورش خراسان و یاران چشم انتظارش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
دلم بود و حرم بود و امامم بود و تنهایی حرم كعبه، حرم قبله، عجب احرام زیبایی سه کنج دنج یک حجره تماشا داشت اوج او دلم را کرد اقـیـانوس مـوسیـقی موج او دو رکعت گریه سر کردم، دو رکعت خاک گل کردم دو رکعت با تمام سنگهایش درد دل کردم لباس اشک آمـاده، سـرم از شـرم افـتاده تمام سنگ فرش او برایم مُهر و سجاده زیارت نامه میخواندم، دلم گرم زیارت شد نگاهم خورد بر قبرش، نمیدانم؛ جسارت شد؟ به پای پنجـره فـولاد دل روی دل افتاده گذار کـشتی طوفان زده بر ساحل افتاده نفس پشت نفس، ایوان به ایوان سیر میکردم دلم را پر ز عشق او، تهی از غیر میکردم تمام صحنها را مست بوی عود میدیدم پریدم ناگهان از خواب، رؤیا بود میدیدم دوباره چشم را بستم، دوباره جستجو کردم تمام خواب را از رد پا تا صحن بو کردم کبوترهای نامهبر هزاران دل به پا بسته شکـسته خسته میآیند پابـوس تو پیوسته پرو بالی به دل دادم، کبوتر شد پرید آقا به پایش نامهای بستم به سویت پركشید آقا به سبك مردم تهران، به سبك كوچه بازاری نوشتم دوستت دارم، نوشتم دوستم داری؟ دلم خورشید میخواهد، هوای گنبدت کرده دوباره نور میبیند، هوای مشهدت کرده کبوتروار میآیم، به آب و دانهای دلخوش عطش دیده، ترک خورده، به سقاخانهای دلخوش برایت شور میخوانم، چه شیرین است نام تو نمیخواهم رهایی را عجب دامیست دام تو بیـابانهای تو لبریز از آهو شده ضامن کلاغ از لطف چشمان ملیحت قو شده ضامن ز گوشه چشم تو شیر از میان پردهاش پا شد دو چشم آهو از وقتی به تو افتاد زیبا شد زلیخای تو یوسفها و مجنون تو لیلاها غلام حـلقه در گوش شما هستند مولاها نمیخواهم، نمیخواهم، نمیخواهم، نمیخواهم به غیر از تو كسی را لحظۀ مرگم نمیخواهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
میشود دست دعای تو به باران نرسد؟ یا بـتـابـی به تن پـنجـرهای جـان نرسد؟ میشود گوشۀ چـشم تو بیـفـتـد به زمین این شب تیره به خورشید درخشان نرسد؟ عطر گیسوی تو در شهر بپیچد روزی دل لـرزان نـشـابـور به سـامـان نـرسد! آمـدم پـیـش تـو بـا ایـنهـمـه انـدوه ولی چه غمی هست که پیش تو به پایان نرسد؟ وای اگر لـطف تو راهم ندهـد وای اگر دسـت مهـر تو به آهـوی پـریشان نرسد وای ای وای به کـوتاهی آن بخـت سیاه که به پیـشانی او خـاک خـراسان نرسد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام رضا علیهالسلام
چرا شب غـم و مـاتم سحـر نمیگردد چرا زمین و زمان نوحهگر نمیگردد وداعِ قــبـر نـبـی بـود و پــارۀ تـن او غـم فـراق از این سخـتتـر نمیگردد بگو به اهل و عیالش رواست گریه کنند مسـافـر به سـفـر رفـتـه بـرنـمیگردد به غیر خون جگر در عزای آن مسموم نصیب خـواهر خونینجگر نمیگردد شبـیه جد خـودش از مدینه رفت ولی سفر به مرگ که دیگر سفر نمیگردد خبر رسید که شد زخم پلک چشم ترش کسی ز زخـم دلـش با خـبر نمیگردد چنان گـریـست برای ذبـیحِ در گودال که مثـل دیـدۀ او دیـده، تـر نـمیگردد به گریه گفت که مردم! عزیز پردهنشین به چـشم مردم کـوی و گذر نمیگردد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
آسمان دلگیر بود اینجا، زمینش خسته بود قـرنها بال کـبوتر، پـای آهـو بسته بود سرزمین عشق بود اما سلیمانی نداشت ملک عاشقها هزاران سال سلطانی نداشت تا نوشت آیات هجرت را برایش سرنوشت آمد و خاک خراسان قسمتی شد از بهشت بعد از آن هر قلب غمگین، کنج گوهرشاد بود قـبـلۀ دلهای خسته، پـنجـره فـولاد بود چشم وا کن کور مادر زاد! گنبد را ببین نـور صحـن عـالـِم آل مـحـمـد را ببـین چشم وا کن پارهای از پیکر پیغمبر است یا علیگویان بیا! همنام جدش حیدر است گوش کن اینجا دل هر سنگ میگوید رضا سـیـنۀ نـقـاره با آهـنـگ میگـوید رضا عشق میگوید رضا و نور میگوید رضا مشهد از نزدیک و قم از دور میگوید رضا آب سقـاخـانۀ تو، خـونِ غیرت میشود آهوی تو، شیـر میـدان شهادت میشود ای شهید عشق! لب تر کن، تو از روی کَرَم نـام ما را هم بـبـر، بین شـهـیدان حـرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
آسمان از ابر چشمان تو باران را نوشت آدم آمد صفحهصفحه نام انسان را نوشت آدم آمد هشت وادی دور چشمت چرخ زد رو به گنبد کرد و آن حال پریشان را نوشت نوح در کشتی میان موجهای خشمگـین گوشۀ دستار خود نام خراسان را نوشت کاسهای از آب سقـاخـانه با خـود داشتی تا که ابراهیم در آتش گلستان را نوشت حسن رویت ماه را در چاه پنهان کرده است یوسف گمگشته حسبالحال کنعان را نوشت گفت جبریل امین از هشتمین نـور خـدا تا محـمد با عـلی آیـات قـرآن را نوشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
آخـرِ مـاه صـفـر، اوّل مـاتـم شده است دیدهها پُر گُهر و سینه پُر از غم شده است آه ای ماه! که داری به رُخت گَرد ملال خون دل خوردن خورشید مُسَلَّم شده است آخر ای ماه سفرکرده که سی روزه شدی رنگ رخسار تو همرنگ محرم شده است عـرشـیان مـنـتظـر واقـعـۀ جـانـسوزند چشم قدسینفسان چشمۀ زمزم شده است شـب تـودیـع پـیـمـبـر شهدا میگـفـتـنـد آه از این صبح قیامت که مجسّم شده است تا که برچیده شد از روی زمین سایۀ وحی آسمان ابری و آشفته و درهم شده است مجتبی گلشنی از لاله به لب، کرد وداع داغ او داغ دل عـالـم و آدم شـده اسـت بـاغ لبـریـز شد از زمـزمۀ یـاس کـبود لاله، دل تنگتر از حجلۀ ماتم شده است میهمانی که خراسان شد از او باغ بهشت میـزبـان غم او عـیسی مـریم شده است از همانروز که زد سکّه به نامش در طوس شب، پی کشتن خورشید مُصمّم شده است تـا بــسـوزد دل ذُرّیـۀ زهــرای بــتـول زهر در ساغر انگور فراهم شده است راسـتـی تا بـزنـد بـوسـه بر ایوان طلا کمر چرخ به تعظیم شما خـم شده است پایتخت دل صاحب نظـران است اینجا مشهد، انگشتنمای همه عالم شده است گر چه بسیار خـطـا دیـدهای از ما، امّا سایۀ مهر تو، کی از سر ما کم شده است؟ گر چه من ذرّۀ ناقابلم ای شمس شموس باز پیوند من و عشق تو محکم شده است تا کـسی بـنـدۀ سـلطان خـراسـان نـشود غمش از دل نرود مشکلش آسان نشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
شب بود و بارگاه تو چون خرمنی ز نور میریخت در نگـاه زمین آبـشار طـور گـلـدسـتهها به حُـرمـتِ بانگ اذان بلند چون دستهای عـاطـفه بر آسمان بلند پرواز اشک، گَرد غم از چهره میزدود آواز الـتـجـا هـمـهجـا بــال مـیگـشـود عـطر مـحـبت تو در آفـاق مینـشـست آهـنگ نـور بر دل عـشاق مینـشـست از کوچـههـای خـسـتۀ دلـتـنـگ تا شما مـیآیــم ای نـهــایـت امّـیـدِ مـا، شـمـا! وقتی که میرسـم به تو لبخـند میزنی در خود شکـستهام، تو مرا بند میزنی لـبـخـنـد سـبـز تـو به دل امـیـد میدهـد یعنی به دست ما گـل خـورشید میدهد هـر چـنـد چون غـبار غـریـبی پـیادهام ایـنـجـا بــرای دیــدن تــو ایــســتـادهام وقـتی که با اشـاره صـدا میکـنـی مرا از قـیـد هـر کـلام رهـا مـیکـنـی مـرا جایی که عطر عـشق تو پرواز میکند درهـای بـسـته را به سحـر باز میکند وقـتـی کـه اشـک در قـدم آه مـیچـکـد آئــیــنــۀ نـگــاه تــو اعـجــاز مـیکـنـد هر غنچه خاطرات دلِ تنگ خویش را تا بـاز میشـود، به تـو ابـراز میکـنـد شـعـر زلال چـشـمـۀ آن چـشـمهـا مـرا در مـثـنوی هـمیـشه غـزلسـاز میکند اینجا دری به خلوت عشّاق بسته نیست بالی برای سـیر به آفـاق بـسـته نیـست اینجا مراد از چـمن اشک چـیـدنیست نور دعـا به چهـرۀ احـساس دیدنیست اینجا تو را به سـیـرِ سـمـاوات میبرند لبهـای بـسـته را به مناجـات میبرند بالی بزن که وسعت این طورِ غرق نور با چـلـچـراغ اشـک شود آبـشـارِ طور در پــرتــوِ نـگــاهِ نــوازشــگـر رضــا داروی درد مـیچـکــد از آبـیِ فــضــا دریاست این تبارِ سخاوت، وضو بگیر هر حاجتی که داشتی امشب از او بگیر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
دوباره میزنم از دل صدا: امام رضا بـیـا برای خـودت کـن مرا امـام رضا چه دارم از همه دنیا به جز همین یک دل دلی که هـسـت بـه نـام شما امام رضا هـوای نَـفـْس گـرفـتـه مـرا، گـرفـتارم مرا ز دست خودم کن رهـا امام رضا خـدا کـنـد دم آخـر بـه داد مـن بـرسـی که گـفـتـهام همه دم هر کجا امام رضا به دست هیچکسی رو نمیزنم بس که گـرفـتـه دسـت مـرا بـارهـا امام رضا تو را که داشـتـه بـاشـم هـمیشه دارایم هـزار شکـر که دارم تـورا امام رضا چـقـدر حـاجـت ناگـفـته را روا کردی الا اجـابـت هـر چـه دعــا امــام رضـا چنین که فکر یتیم و اسیر و مسکـینی پـس الـسـلام عـلی هـل اتی امام رضا چـقـدر پـیـش تو وقـت زیـارتت گـفـتم زمـان مـرگ تو پـیـشـم بـیا امام رضا غریبهای دو عـالـم چـقدر دل گرماند که هـسـت بـا دلـشـان آشـنا امام رضا مرا اگر به حرم هم نیاوری عشق است که راضیام به رضای تو یا امام رضا کـنـار پـنـجـره فــولاد تـازه فـهـمـیــدم کـه هـسـت بـانی کـربـبـلا امـام رضـا دلم گرفـته، دلم باز روضه میخـواهد گـرفـته از غـم تو دل عـزا امـام رضا نـوشـتـهانـد کـه پـنـجـاه مـرتـبـه افـتـاد به درد زهـر که شد مبـتـلا امام رضا برای اینکه کـسی با خـبر از او نشود کـشـید روی سر خـود عـبا امام رضا ولی نیـامـده جـایی به او سـنان زدهاند نـدیـد ضـربۀ سـرنـیـزه را امـام رضا سرش جدا نشد از تن، تنش کشیده نشد نخورد نیزه و سنگ و عصا امام رضا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
دلـم گـرفـتـه و بـهــر زیــارت آمـدهام به محـضر تو به پـاس ارادت آمـدهام اگر چه خارم و بیقـدر و قـیـمتم، اما از الـتـفـات تـو در بـاغ جـنت آمـدهام شـنـیدهام که به زوار خود امان بدهی بـه صد امـیـد بـرای شـفـاعـت آمـدهام امام ثـامن و ضامن که خـانـهات آبـاد خـرابحـالـم و بـهــر مـرمـت آمـدهام از این که بار گناهان به همره آوردم به اشک حسرت خود با خجالت آمدهام مرا ز درگه خود ای کـریم رد نکـنی تهیست دست من و بیبضاعت آمدهام کجا دریـغ کـنی از کـویـر، بـاران را بـه زیـر بـارش ابــر کـرامـت آمـدهام مرا به جـان جـوادت نگـاه رأفـت کن که من به شوق همین نور رأفت آمدهام بـیا ز غـربت قـبـر و قـیامـتم بِـرَهـان غریبوار بر این باب رحـمت آمدهام شنـیدهام که ز داغ حسین گـریه کنی برای گـریـۀ بـر این مـصـیبت آمـدهام «وفائیام» که خوشم با هزار تشنهلبی به سوی چشمۀ فیض و فضیلت آمدهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام رضا علیهالسلام
تو آن امام غـریبی، تو آن امـام رئـوف در این کرانه به خورشید بیبدل معروف غزال خسته کنارت دو بیت اشک گریست نگاه مهـرنوازت که شد به آن معطوف به یک اشـارۀ ابـرو، نَهَـیتَ عَن مُنکَـر به مهـربـانیِ لبخند، اَمَـرتَ بِالمَعـروف تو نـور در دل من ریـخـتی، نـفـهـمیدم نبـود سنـخـیـتی بین ظرف با مظـروف چـقدر آیـنـه بیـتـوتـه کـرده در حـرمت چقدر دل که در این بارگاه کرده وقوف من ایستاده؛ در آغوش خویش میکِشیام خوشم که هیچ غمی نیست در جوار رئوف من از نگاه تو خواندم «فَمَن یَمُت یَرَنی» تو را همان دم آخر، فِی الاحتِضار اَشوف برای وصف تو تنهـا سکـوت باید کرد چه الکن است در این آستان زبان حروف دو خـط روایت ابن شـبـیب را خـوانـدم و پا به پای دلم سوخت برگ برگ لهوف کـبـوتـرانـه دلـم پــر کـشـیـد تـا گـودال که دعبل آمد و سرداد روضۀ مکشوف چه کشتهای، چه غریبی، مُخَضَّبٌ بِدِماء چه مقـتلی، چه شهیدی، مُقَطَّعٌ بِـسُیوف
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام رضا علیهالسلام
از ظلمت هجـرانِ خود آزادمان کن صبح وصالت را بیاور، شادمان کن ارقــامِ اَیّــامِ نـبــودَت کُـشـت مــا را آنـی بـیـا، آسـوده از اعـدادمـان کـن خلوتگُـزینِ دشتِ تنهایی! کجایی؟! هر جای این دنیا که هستی، یادمان کن شیرینترین مقصودِ عاشقهای عالم! پرده بگیر از چهرهات، فرهادمان کن هنگـام دلـتـنـگی تو را باید صدا زد فکری برای این همه فـریـادمان کن "شیخ مفیدِ" تو شدن آمال شـیعهست پندی به گوش ما بخوان، "ارشاد"مان کن مُهر عَدم خوردهست بر پـیـشانی ما دستی بِکِش بر خاکِ ما، ایجادمان کن ما نـسل اندر نسل دنـبـال تو هـستیم دیـــدار را ارثـــیّــۀ اولادمــان کــن باید که دورِ شاه، رعـیت جمع باشد پشتِ درِ این خانه پُـر تعـدادمان کن روزِ خوش ما روزِ گریهکردنِ ماست اشـکِ عـزا را هـدیـۀ اعـیادمان کن بـرگـرد، ای ذُرّیّــۀ شـاه خــراسـان! آهــوی دامافــتــادۀ صـیـّادمــان کـن این روزها میل کبوتر، بامِ طوس است جلد حریم صحـن گـوهرشادمان کن دارُالشَّفای مُلک مشهد بینظیر است بـیـمـارهـای پـنـجـرهفـولادمـان کـن ذکرِ رضا، بـنـد زبـان را میگُـشاید در آن هیاهـو، لالِ مـادرزادمان کن سُلطان مشهد تعـزیهدارِ حسین است هنگام اوج روضهاش، امدادمان کن یابنالشبیب! اطراف جـدَّم را گرفتند پیـراهـنـش را بین آن بلـوا، گرفـتـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان ماه صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
امسـال هم که مـوعـد مـاتـم تمام شد آقا بـیـا که فـرصـت مـا هم تمام شد پلکی زدیم؛ شصت شب از این عزا گذشت باور کـنـم دوبـاره محـرم تمام شد؟! مثل کویر، حـسرت باران کـشیدهایم امـا زمـان بــارش نـم نـم تـمـام شـد با لطفت این دو ماه گرفتار روضهایم لطف تو باقـی است اگر هم تمام شد درهای آسمان به روی ما گشوده بود وقت رهـا شـدن ز جـهـنـم تـمام شد آقا هـنوز تـشـنۀ اشکـیم و روضهایم مثـل تـمام عـالـم و آدم؛ ... تمام شد خجلت زدم، گدای خودت را حلال کن من از غم حسین نمردم ... تمام شد ما را ببخش اگر که بضاعت نداشتیم آری اگـر زیـاد اگـر کـم تـمــام شـد میمیـرم ایستاده به پـای غـم حسین هرچند فـصل غصۀ پر غم تمام شد ای کاش شرح نامۀ اعمال من شود: عمری که در صیانت پرچم تمام شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات پایان ماه صفر با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
یاصاحب الزمان کم ما را قبول کن (امسال هم محـرم ما را قبول کن) از تو نفس رسید و برایت نفس زدیم این نالههای پر غم ما را قبول کن آقا وظیفه است اگر گـریه میکـنیم این اشکهای نـمنم ما را قبول کن با اشک عیادت دل زخمیات آمدیم آقـا بـیـا و مـرهـم مـا را قـبول کن حتما قـصور کـردهام آقا حلال کن عـرض ارادت کـم ما را قبول کن تا زنـدهایـم نـوکـر این خـانـوادهایم این عهد زیر پرچم ما را قبول کن ما قول میدهیم که ترک گـنه کنیم این تـوبـۀ مـسـلـم مـا را قـبول کن هر دم حسین گفتم و هر بازدم حسن هم بـازدم و هـم دم ما را قبول کن دارد بساط مـاه عـزا جمع میشود این سفرهها به دست رضا جمع میشود امشب هـوای ضامن آهو گـرفتهام مهـر قـبـول نوکری از او گرفتهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
تشبیه و وصف روی تو کار خیال نیست آئـیــنـۀ وجـود خــدا را مـثـال نـیـسـت بر هــرچه هــست، نام محمّد نوشتهاند آری که اسمو رسم خدا را زوال نیست این اعتـقاد ماست که لقمه بهجای خود حتی نفـس کـشـیدن بیتو حـلال نیست مــا را مـحـبّـت نـبـوی روسـپـیـد کـرد رویش سیـاه هــر که غـلام بلال نیست از جمع ما ابوذر و سلمان درست کـن این جمله کارها که برایت محال نیست در خـاک مـا اویس قـرن رشد میکـند وقــتی بـرای دیدن رویت مجال نیست بـالو پـر شکــسته تو را درک میکـند بی روضۀ تو راه بهسوی کمال نیست روز دوشـنـبـه آمـد و حـال تو زار شد زهـرا شـکـست پیش تو و بیقرار شد روز دوشـنـبه غـصۀ مـادر شروع شد آری عــزای داغ پـیـمـبر شــروع شـد روحالامـیـن بـرای تـسـلیّ نـزول کرد تا گـریـههای سـورۀ کـوثـر شروع شد وقـت وداع دخـتـر خـود را نـگـاه کرد حرف از شکست بال کبوتر شروع شد ذکـر حـدیث صـورت نـیـلـی فــاطـمـه مرثیههای کوچه و یک در شروع شد بر سینهاش حسین غریبش که تکیه زد صحبت ز شمر و سینه و خنجر شروع شد این پنـجتـن برای کـسی گـریه میکنند گـویا که روضۀ علیاکـبـر شـروع شد این روضه قلب آل علی را به خون کشید دشمن چه دیر نیزه ز جسمش برون کشید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها در شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
زمزمی میجوشد از چشمانِ من بیاختیار خـستهام دلـواپـسم جـانـانِ من بیاختیار دیده وا کن تا ببینی هر طرف بزمی بپاست موجِ بـارانـند این طفـلانِ من بیاختیار کندنِ دل، کار دشواریست در حّدِ محال در تـلاطـم شد دلِ نـالانِ من بیاخـتیار سایهات را کم نکن، بعد از تو ای ختم رُسل درهم و برهم شود دورانِ من بیاختیار کینهها از مرتضی آتـشـفـشانی میشود میشـود تنهـا شـهمـردانِ من بیاخـتیار یک دعایی کن پس از تو دخترت راهی شود یک دعایی کن رسد پایانِ من بیاختیار میزنم خود را به آب و آتش و دیوار و در تا مگر گیرد اجل این جانِ من بیاختیار پای حیدر جانشینت، جان چه باشد ای پدر کیست تا گیرد سر و سامانِ من بیاختیار دیدنِ حیدر، حسن حتّی حسین بغضآور است بیامـان شد دیدۀ گـریانِ من بیاخـتـیار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها در شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
من که اینگونه پدر محو تماشای توأم دخترت فاطمهام، غـمزده زهرای توأم گـریـهام را بنـگر خـنده بزن بر رویم باغـبـانا نـه مگـر من گل زیـبـای توأم دم آخــر سخـنـی گـوی تـسـلّایم بخش زآن که افـسرده چو آئـینه سیمای توأم بارها از شـفـقـت دست مـرا بـوسیدی سـخـنی گـوی که من، امابـیـهـای توأم حالیا دست بهپیـش آر که بوسم دستت من که پروردۀ این دسـت توانای توأم پـاسخـش داد نبـی کی گل زیـبای پدر از همه بیش به فکر تو و غمهای توأم بعد من باز شـود باب سـتـم بر رویت سخـت امـروز در اندیـشه فردای توأم صبر کن زآن چه رسد بر تو و بر جان علی بس جگرسوخته بهر تو و مولای توأم بینم آن شعله و دیوار و در و اندر بین شـاهـد زمــزمــۀ وا اَبــتـاهــای تــوأم لیکن از عترت من زودتر آیی به برم در جـنـان منـتـظر دیدن سـیـمای توأم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
آسمان از فرط گریه بر زمین افتاده است در جهان یک اتفاق سهمگین افتاده است نیست دیگر صاف و روشن آسمان روزگار چون که بر پیشانی خورشید، چین افتاده است بعد از او زیباییِ دنیا دروغی بیش نیست آه! از انگـشـتر عـالـم نگـین افتاده است آخرین وحی آمده، باقی نمـانده فرصتی آتشی در سیـنۀ روح الامین افتاده است گریه کرده ماجراهای پس از امروز را تا نگاهش بر امیرالمـؤمنین افتاده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
هر عاشقیست در طلبت أیها الرّسول اَلـجَـنَــةُ لَـهُ وَجَــبَـت أیــهــا الــرّسـول عالم هنوز تشنهٔ درک حضـور توست اَرض و سماست در طلبت أیها الرّسول روشن شـدهسـت تا به ابـد عـالم وجود از سـجـدهٔ نـمـاز شـبـت أیـهـا الرّسول تو میروی و در دل هر کوچه جاری است عـطـر مـتـانـت و ادبت أیـهـا الـرّسول آمــادهٔ ســفـــر شــدی و بـا وصـیـتـت جـانها اسـیر تاب و تبت أیها الرّسول گفتی رضای فاطمه شرط رضای توست خشم خداست در غضبت أیها الرّسول اما تو چشم بستی و یک شهر درد و داغ شد سهم یـاسِ جانبهلـبت أیها الرّسول
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
بهشتِ عَدْن که غرقِ عبادتش شده است عبـایِ سـبـزِ بلـنـدِ سـیـادتـش شده است جهان به گفتۀ لولاک اگر که خلـق شده فقـط به یُـمن شکـوهِ ولادتـش شده است به غـیر معجـزه از او نـمیتـوان دیـدن که خرقِ عادت، عمریست عادتش شده است درون کـوزه مگر جمع میشود دریا؟! عجیب نیست که دنیا زیادتش شده است کسی به فکـر گـلآلـود کـردن آب است به بیکرانی کـوثر، حسادتش شده است فرشته از دم در، صف کشیده تا ملکوت رسول عشق، زمان عیادتش شده است صدای خـنـدۀ مـکـر از سـقـیـفـه میآید بسوز دل! که زمان شهادتش شده است
: امتیاز
|
























